پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣
سينما و پديده لمپنيزم
میراحسان احمد
بررسى تاريخى و جامعهشناسى موضوع مورد بحث مىتواند دامنه پهناور و ابعاد فراوانى گيرد. نگاهى، باور دارد كه هر گونه در آميختگى لمپنيزم با پديدههاى نظير اهل فتوت، عياران، لوطىها، رندان، كلاهمخملىها و جاهلهاى محل در دورههاى مختلف تاريخ ايران، حكايت از ناآگاهى از ريشههاى تاريخى و طبقاتى و نقش اجتماعى متفاوت و ژرفساختهاى متفاوت پديدههاى گوناگون دارد. در ايران بايد درباره هر يك از اين پديدههاى اجتماعى با جزئيات و جداگانه و به دقتسخن گفت و حتى يكى پنداشتن خود آنها در گذشته، نشان دهنده ناآگاهى ماست. زيرا مسلما نقش عياران پس از دوران مغول، همان نقش جاهلهاى دوران رضاشاهى نبود و شباهتهاى گذرا نبايد ما را به اشتباه وا دارد; همانگونه كه خلافكاران حاشيهاى كه در كنار رشد سرمايه دارى وابسته در شهرهاى جديد رشد كردند، هرگز تابع فرهنگ لوطىها نبودند و اينها همه با هم فرق دارند. كاربرد كلمه لمپن هم نبايد ما را دچار اشتباه كند. لااقل در دوران جديد، ماركس، پردون، كائوتسكى، گرامشى و سپس بسيارى از جامعهشناسان مدرن، درباره لمپنها سخن گفته و آنها را چون زوائد رشد نظام سرمايهدارى مورد تحليل جامعهشناسانه و روانشناسانه قرار داده و از نقش اجتماعىشان در بحرانها حرف زدهاند. اشتراك لفظى كلمه لمپن نبايد سبب سوء تفاهم و يكى پنداشتن اين پديدهها شود. همچنان كه استفاده از ادبيات و زبان و لهجه جنوب تهران بهوسيله افراد شريفى كه داراى شغل و كار و موقعيت اجتماعىاند، نبايد سبب خطاى ما شود. پس شايد بهتر استبه ياد آوريم كه در نظام ماقبل مدرن، ما با چند پديده در دوران گوناگون زندگى اجتماعىمان روبرو بوديم كه داراى بنيادهاى معنوى و زيرساختهاى متفاوتى بودند.
ديدگاه دوم معتقد است كه لمپنهاى حاشيه جامعه بورژوازى غرب و لمپنهاى امروزى ايران، فرقى با هم ندارند. انديشهاى كه بنا به موقعيت اقشار فراطبقاتى جامعه ما قبل مدرن، مىخواهد امروز همان ويژگىها را داشته باشد، داراى خطاى فاحشى در ادراك تحولات ايران است. اين ديدگاه از ريشه، بحث مدرنيته ايرانى يا سرمايهدارى وابسته و هرگونه تشخص دادن به بورژوازى ايران را انحرافى و بىربط ارزيابى مىكند. از آنجا كه معتقد است نظام سرمايهدارى و پيامدهاى طبقاتى آن جهانشمول بوده و جوامع گوناگون غربى يا ما قبل مدرن هر يك به شيوه خود با نقش يك نظام مولد پيشرو و يا دنبالهرو وارد اين ساحت و قوانين اين تمدن جهانگير شدهاند، تاخير حضور سرمايه دارى غرب در ايران را اصلا منفى ارزيابى نمىكند، و پيامدهاى آن را از جنس همان پديدههاى مدرنيت مىداند. البته از آنجا كه معتقد است در خود غرب هم مدرنيته و سرمايهدارى بنا به سرشت هر جامعه، ويژگىهايى يافتهاند، وجود اين ويژگىها را ناگزير مىداند. مسئله آن است كه ما نيز به قلمرو مدرنيت گام نهادهايم و وارد حلقه تحولات بنيادين در عهد تفوق سرمايه مالى شدهايم، و به تبع و همراه آن، نگاه ما به جهان تغيير كرد. علوم اثبات گرا و علوم تجربى، دانش ما را دچار تحول كرد و همه جا عملا و ذهنا ما از جهان سنت دور شدهايم. بنا به اين ديدگاه، طبقات و نيروهاى حاشيهاى و پديدههاى جامعه در ايران همان است كه در جوامع مدرن وجود دارد و گذار از شرايط سنتى به شرائط نو، سالهاست كه در ايران، در حال پيشروى است و چالشهاى آن عمدتا رخ داده است. از اين منظر طبقات بيكاره حاشيه جامعه ايران كه هرگز داراى موقعيت عينى نيروهاى زحمتكش و مولد، چون كشاورزان و كارگران نبوده و نقشى تعريف شده در هيچ يك از تقسيمات جامعه مدرن - اعم از توليد يا خدمات يا توزيع - ايفا نمىكنند، لمپن مىباشند. آنان مىتوانند به خدمت قدرت سياسى يا نيروهاى مخالف قدرت سياسى در آيند، و يا نيروهاى يك قدرت ناپلئونى شوند كه مىخواهد خود را فراطبقاتى وانمود سازد. سازماندهى اين نيروها در چالشهاى سياسى همچون نيروهاى خشونت كردار كه بدون مسئوليت و باور، به اعمال زور و سركوب مىپردازند، تفاوتى با زورگيرى، باجگيرى و مظالم ديگر ندارد كه در شرايط عادى به آن مىگروند و از طريق آن امرار معاش مىكنند. اينكه در شرايط بحرانى آنان به خدمت مردم مىآيند تا امنيت را براى ممانعت از سرقت و ديگر تخلفات برقرار كنند، به معنى فتوت و اخلاق سنتى عياران در آنان نيست، بلكه اين نيز نوعى مزدورى است. رفيق دزد و شريك قافلهاند. اينكه آنان به لهجه جنوب شهرى تهرانى و ادبيات لاتى سخن مىگويند يا نه، يك امر روبنايى است. بديهى است كه لمپنهاى اهواز به لهجه لاتهاى تهران حرف نمىزنند، اما اين تغيير ادبيات شفاهى به معنى عدم مشخصه لمپنى در آنها نيست. ذهنيت و عينيت وجودى و كاركرد اجتماعى است كه آنان را در زمره نيروهاى فرو دست و فاقد پايگاه طبقاتى در مىآورد. بايد دانست كه خود سخن گفتن با ادبيات جنوب شهرى هم دليل لمپنيزم نيست. چه بسا نيروهاى طبقاتى مولد در جنوب شهر - مانند يك مكانيك - با اين لحن سخن گويد و لمپن به شمار نيايد.* * *
نگاه سومى نيز هست كه معتقد استبايد واقعگرايانهتر دستبه تحليل موقعيت اقشارى زد كه در جامعهاى مثل ايران مىتوانند تعريف شوند و ما نبايد ضرورتا طبقات جامعه خود را بر اساس همه پيشداورىهاى قالبى جوامع ديگر تعريف كنيم. گاه ويژگىها آنچنان نيرومند است كه به هيچ وجه، فرعى به شمار نمىآيد و پديده تازهاى را تعريف مىكند كه بىسابقه است. در جامعهاى كه يك سر آن معيشت و نظام قبيله اى با بسيارى از آثار و عواقب توليدى و فرهنگى اش هنوز حيات دارد و در سر ديگر آن، كلانشهرى مثل تهران دارد، چگونه مىتوان قائل به پديدارهاى متفاوت و متمايز با جامعه مدرن نبود؟
چگونه مىتوان قائل بود كه با بقاى پارهاى از ساختارهاى محلهاى در خيابانها، با بقاى دستهها و تكيههاى عزادارى و پيامدهاى جامعهشناسانه - فرهنگى آنها، و با بقاى احساس و نقش و كاركرد اجتماعى لوطىگرايانه در محلهها و خيابانها، همه افراد حاشيهاى جامعه مدرن و يا در حال گذارى مثل ايران عينا شبيه همان پديدههاى جامعه غربى و لمپنهاى غربى است؟ شايد بهتر است در اينجا هم به نوعى اغتشاش، درهم آميختگى و چند سويگى باور كنيم. در بخشى از اين اقشار، معيارهاى جامعه مدرن (فقدان مسئوليت و غيرت و حيا و اخلاق عياران) وجود داشته و در گروهى تمايلات سنتى و فرهنگ و اخلاق به چشم مىخورد و براى همين از ارزشهاى مردانگى و فتوت پيروى مىكنند، و در برابر اجنبىگرى، بى اخلاقى و فرهنگ لاابالىگراى جامعه مدرن مىايستند. براى همين پديدههايى مثل طيب يا رابطه شعبان بىمخ با آيت الله كاشانى و يا حضور عدهاى از افراد جاهلمآب در جنگهاى نامنظم، قابل توجيه است. آنان با فداكارى و شجاعت و ايثار در اين شرائط به حق يارى مىرسانند و نبايد آنان را با لمپنها يكى پنداشت.* * *
آيا اين ديدگاهها هر يك به تنهايى درست است؟ كدامشان؟ به اعتقاد نگارنده گزينش يك شيوه تكآوايى در ادراك اين پديده، بدون توجه به كشاكش موجود در زير ساخت آن، مدل موفقى براى فهم پديدههاى مورد بحث نيست.
ما نمىتوانيم در ايران بنا به تعريف سنتى يا تعريف مدرن، اقشار حاشيهاى را كه از راههاى مبتنى بر زور بر طبقات مردم امرارمعاش مىكنند، همچون پديدههاى فرهنگى و عينى موقعيت ماقبل مدرن يا موقعيت مدرن بدانيم. عدم توجه به اين واقعيت، سبب سوء فهم موقعيت افراد موسوم به لمپن در سينماى ايران شده است. نيز همين جا بايد تاكيد كنم كه گرويدن اين اقشار به نيروهاى انقلابى، نمىتواند خود اين نيروها را تطهير كند. در سپاه حسين (ع) هرگز فرهنگ يزيدى رواج نداشت. يك فرد خاطى مىتواند به سپاه حسين (ع) در آيد و توبه حقيقى كند; اما اين توبه متضمن تغيير فرهنگ و كنش اوست. او با گذشته خود وداع مىكند و انضباط الهى را در كردار و گفتار مىپذيرد و از جهادگران با نفس اماره مىشود. اگر در دسته شهيد چمران، آن عارف بزرگوار، نيروهايى بودند كه داراى پيشينه مثلا جاهلى بودند، مسلما وقتى تابع آن روح الهى شدند، نگاه و عملشان تغيير كرده بود يا در شرف تغيير بود. اما آيا مىشود در همان حال كه ما روش تعدى و تجاوز و ناخويشتندارى و زورمدارى و بىادبى و خشونت غيرشرعى را به كار مىبريم، مدعى باشيم كه چون اين كارها را براى اسلام انجام مىدهيم، ايرادى ندارد؟ اين كاركرد مربوط به ماكياوليسم پنهانى است كه معتقد است هدف، وسيله را توجيه مىكند. ما نمىتوانيم سيره معصومان و اصول اخلاقى اسلام را وانهيم و با روشهاى شمرى به اسلام خدمت كنيم. بايد مسلم دانست كه دين، حقيقتى پايدار است و روح نورانى آن را نبايد آلوده كرد و خطاها را توجيه نمود.* * *
پس از جنگ جهانى دوم و در دوره دوم تولد سينماى ايران، حضور افراد شرور و بيكارهاى كه به خدمت نيروهاى شيطانى درآمدهاند و نقش مخربى ايفا مىكنند، تبديل به يك فرمول رايج مىشود. پس از فيلم توفان زندگى به انواع اين تيپهاى خلافكار كه مىتوان بر آنان نام لمپنهاى ايرانى نهاد، برمىخوريم. آنان فاقد ارزشهاى اخلاقى و خارج از هر انتظام و روابط تعريف شده بودند و در راهرو فاحشهخانهها و خانه رهبران باندهاى قاچاق و دور و بر «بد من» هاى اصلى مىپلكيدند. معاش و فرهنگ و زبان و ادبيات و منش آنان، غرق حرامكارى بود. آنان زناكار، الكلى، و شرور بودند و صف آدمهاى منفى را در فيلمفارسىها تشكيل مىدادند.
فيلم لات جوانمرد، مشخصه تازهاى ارائه داد. در اين كلاه مخملى، ويژگىهاى لوطىگرى و عيارى سنتى، پايبندى به ارزشهاى انسانى و كمك به ضعفا و حياء وجود داشت. گنج قارون نيز تيپ تازهاى ارائه داد.
در اين فيلم على بىغم آواز مىخواند، كتككارى مىكند، سرى به خمره مىزند، اما در همان حال از شرافت و اخلاق برخوردار است. در دل مؤمن است و با خدا درد دل مىكند و فردى با حياء و شجاع و يار بىپناهان و معتقد به ائمه اطهار (ع) است.
البته على بىغم در فيلمفارسى و آثارى مثل گنج قارون، بيكار نيست و يك مكانيك و يا داراى مشاغل حاشيهاى و خدماتى است. سلطان قلبها، آقاى قرن بيستم و انبوه آثار فردين، برخوردار از اين ويژگى است.
در اين آثار او فرد فقيرى است كه به خاطر نيكوكارىاش عاقبتبهخير مىشود و به خوشبختى مىرسد، يا در پايان معلوم مىشود خود از خانواده اصيل و ريشهدارى است. اين آثار رؤياى جامعهسنتى را زنده نگاه مىدارد تا طى حادثهاى، فرد فقير به پاداش نيكىهايش غنى شود و سعادتمند گردد. فيلم نيز از ارزشهاى سنتى دفاع مىكند. در اين آثار، لمپنهاى فيلمفارسى كاراكترهايى مثبت هستند.
چالش بعدى برسر مفهوم لمپن در سينماى ايران، با قيصر شدت گرفت. برخى از منتقدان، كيميايى را توبيخ كردند كه چرا از اين شخصيتخودسر و خشن و قاتل، يك قهرمان ساخته است.
اما قيصر اولا كار مىكند و در جنوب كشور مشغول كار صنعتى است; ثانيا وابستگى او به فرهنگ جنوب شهر تهران به معنى لمپن بودن او نيست و ثالثا دفاع از ناموس در برابر لمپنها (برادران آب منگل) كه شرف خواهرش را هتك كرده و او را وادار به خودكشى كردهاند، هرگز خشونت نام ندارد. امتناع قيصر از رجوع به پليس، به سبب غيرت او، معنادار است. انبوه فيلمهاى قيصرى پس از اين فيلم و رواج كلاهمخملىها، نشاندهنده مقبوليت اجتماعى اين تيپ بود.
اما شايد رضا موتورى، مورد جديدى است. او مىكوشد در روابط مدرن هضم شود. در دانسينگ حضور مىيابد، اما ضمنا نمىتواند تماما اين قواعد را بپذيرد و خود قربانى مىشود. پس از انقلاب اسلامى، رهروان فيلمفارسى كوشيدند با الگوهاى جديد و نهادن ريش و به دست دادن تسبيح، يك شخصيت جعلى و كاراكتر لمپنى تازهاى را رواج دهند; اما بسرعت جلو اينگونه آثار بهوسيله كارگردانان فيلمفارسى سد شد. در سالهاى دفاع مقدس، ديگر جايى براى لاتهاى شهرى در فيلمها نبود. جامعه، شرايط جدى يك جنگ تمام عيار را سپرى مىكرد و شخصيتهاى بسيجى و قهرمانان جبهه، نقش اصلى را يافتند; هر چند قهرمانپردازى بر اساس الگوى هاليوودى در بسيارى از اين فيلم، به چشم مىخورد.
نجفى به عنوان كارگردان مسلمان، كوشيد نوعى تطبيق بين لمپنيزم فيلمفارسى و قشر ممتاز ظاهر الصلاح نوكيسه برقرار كند و از عناصر سرگرمى فيلمفارسى و كلاه مخملىها سود جويد; اما فيلم او اثرى جذاب از آب در نيامد و عشق طاهر شكستبزرگى خورد.
شب دهم اثر ارزشمند دراماتيكى است كه با بازگشتبه دوران رضاشاهى، چالش قدرت و حقيقت و نقش موازين اخلاقى مذهبى در حفظ كرامت انسانى و فرهنگهاى از دست رفته فتوت و لوطىگرى سنتى را احياء مىكند. به سبب بنيادهاى اخلاقى - معنوى اين تيپ جوانمرد سنتى و جذابيتهاى ساختارى، شب دهم اثرى موفق از آب در مىآيد كه با حسرت به مناسبات جوانمردانه كلاهمخملىهاى مثبت مىنگرد.
به هر حال بايد گفت گرايش عاطفى به جوانمردى و ارزشهاى اخلاقى و پهلوانى و لوطىگرى تنها در آنجا كه حقيقت دارد قابل دفاع است و اقشار حاشيهاى مدرن كه با خلافكارى ضداخلاقى و خشونت، از گذشته گسستهاند و ربطى به آن ندارند، قابل دفاع نيستند. ما هر نامى كه بر لمپنيزم ايرانى بگذاريم، به هر روى خشونت و بىخردى و بىمسئوليتى قابل دفاع نيست. ما بايد بدانيم كه اگر هم تغيير مسيرى از فرهنگ مخرب به فرهنگ انقلابى ممكن باشد، تنها با تغيير الگوهاى رفتارى و نفى خشونت و هتك و تجاوز و بىخردى ممكن است. ما در سينماى سالم و در جامعه سالم با نام اسلام هرگز نمىتوانيم مدافع هيچ شكلى از لمپنيزم با هر نام باشيم; همچنانكه در هر جامعهاى، جوانمردى و فتوت و حياء و شجاعت و دفاع از ضعفا، قابل دفاع و ستودنى است.